چهارشنبه 29 آبان 1398
الأربعاء 23 ربيع أول 1441
Nov 20 2019

مصاحبه ی نورایی

هدف از این مصاحبه ها ،آشنایی بیشتر شما عزیزان با عملکرد صندوق قرض الحسنه نورا است.
مصاحبه با متقاضیان وام، مدیران و کارگروه ها و کارکنان نورا ست و در ادامه مشارکت شما جهت همیاری و همدلی بیش از پیش.
#با شما می توانیم
2.jpg
3.jpg
1.jpg

مصاحبه ی اول

زندگی دختری 29 ساله که برای گرفتن وام به موسسه قرض الحسنه نورا مراجعه کرده است .

بار اول که برای عکس انداختن از مراجعین به سالن انتظار رفتم دختری جوان و کم سن و سال را روی ویلچر دیدم توی ذهنم سوال پیش اومد که این دختر با سن کم چرا ویلچر سوارررر! ! !
توی دلم گفتم حتما مورد خوبی برای مصاحبه س، رفتم جلو ، سلام کردم با گرمی جوابمو داد، گفتم : "امکانش هست چند دقیقه ایی وقتتو بهم بدی؟ " داشت جواب میداد که پدر پیرش جلو اومد گفت: "زود باش ماشین الان میاد باید بریم خونه"
از چهره خسته ش معلوم بود که خودشم بیماره! در همین حین مادر پیرش با کمر خمیده جلو اومد گفت : "بیا بشین بزار کارش تموم بشه میریم ."
خلاصه گفتگو رو باهاش شروع کردم معلوم بود که خیلی سختی کشیده ، درست زمانی که میتونست بازی کنه و از لحظات خوب زندگیش لذت ببره توی سن 9 سالگی تصادف کرده بود !!
پرسیدم: "چجوری مدرسه میرفتی ؟ کاراتو کی انجام میداد ؟ "
گفت : "سالهای اول با کمک عصا و همراهی پدرم کَمَکی راه می رفتم توی این سال ها با عمل های مختلف و کم تحرکی که داشتم کم کم عصب های پام ضعیف شد از سال 92 هم ولیچر نشین شدم ."
داشتیم صحبت میکردیم که مادرش گفت: "بگو که نخاعتم التهاب داره "
پرسیدم: :مگه نخاعتم مشکل داره ؟ "
کمی به فکر فرو رفت ، حس کردم داره توی ذهنش گذشته رو تصور میکنه !
یهو ادامه داد وگفت: "بخاطر کم تحرکی و عمل های اشتباهی که دکترا انجام دادن کم کم پاهام عصب هاشو از دست داد دچار اسپاسم شدید شدم ."
تازه گرم صحبت شده بودیم که پدرش داخل اتاق شد و گفت: "دخترم دکمه کتم بازه ببندش"
مادرش سعی میکرد نزاره بیاد جلو ولی توجه ایی نمیکرد ، پرسیدم: "پدرتون مریضه ؟" گفت: "آره ؛ سکته مغزی کرده، آلزایمرم داره."
واقعا می شد خستگی و درد رو توی چهره ی پدر و مادرش دید .
حالا برای گرفتن وام اومده بود، گفتم: "از چه طریقی با موسسه نورا آشنا شدی؟ "
گفت: "از طریق خیریه شهید ناصر قربانی به این موسسه معرفی شدم از راه دور اومدیم که بتونیم با وامی که از این موسسه میگیریم درمانمو شروع کنم که بتونم دوباره راه رفتن رو تجربه کنم ."
پرسیدم: "پدر و مادرت باز نشسته اند؟"
گفت : "آره هر دو ، حقوق پدرم 1 میلیون و مادرم 800 هزار تومنه ! حقوق هردوشون کفاف دخل و خرج و بیماری خودشون رو نمی رسونه چه برسه به من ! "
ادامه داد: " توی ایران یه باشگاه به نام "بدون تحرک" وجود داره برای کار درمانی که هزینه 12 جلسش حدودا 800 هزار میشه، دکترا گفتن 100 جلسه ، شایدم بیشتر نیاز به کار درمانی داری"
در همین حین گوشیش زنگ خورد متوجه شدم که آژانس اومده دنبالشون براش آرزوی سلامتی کردمو ازشون جدا شدم.
من موندمو کلی علامت سوال توی ذهنم !!!
ولی قشنگی #مصاحبه_نورایی این بود که قرار شد موسسه نورا برای درمان ایشان مبلغی بعنوان وام اختصاص بده .
هر چند با منابع محدود نمیشه بیشتر کمک کرد شاید اگر توانایی مالی بهتری داشتیم میشد حس رضایت رو توی خودمون بهتر احساس کرد.

#همیاری:

لب را هنر خنده بیاموز
ورنه گریاندن یک جمع پریشان
هنری نیست....

 در پایان از خیّرینی که تمایل دارند مبلغ بیشتری جهت کمک درمان در قالب وام قرض الحسنه پرداخت کنند و در این کار خداپسندانه ما را یاری دهند،
با روابط عمومی صندوق قرض الحسنه نورا ارتباط برقرار کنند.



صندوق قرض الحسنه نورا