چهارشنبه 29 آبان 1398
الأربعاء 23 ربيع أول 1441
Nov 20 2019

مصاحبه ی نورایی

هدف از این مصاحبه ها ،آشنایی بیشتر شما عزیزان با عملکرد صندوق قرض الحسنه نورا است.
مصاحبه با متقاضیان وام، مدیران و کارگروه ها و کارکنان نورا ست و در ادامه مشارکت شما جهت همیاری و همدلی بیش از پیش.
#با شما می توانیم
2.jpg
3.jpg
1.jpg
photo_2019-02-12_09-41-53.jpg

مصاحبه هشتم


امروز یکشنبه ست وقت مشاوره متقاضیان وام،سر و صدا و هیاهو توی سالن انتظار به گوش میرسید،
رفتم اتاق انتظار،چه روز پرکاری قراره داشته باشیم،صدای بازی بچه هاااا، پچ پچ مردم با هم تا اینکه نوبتشون بشه، خداروشکر هرکی می رفت اتاق مشاوره لب خندون برمیگشت، شوق خاصی توی نگاهشون بود؛
خداروشکر ؛
توی سالن با وجود جمعیت زیاد، آقایی با دستهای پینه بسته و ترک خورده توجهمو جلب کرد، رفتم جلو گفتم:" میتونم باهاتون مصاحبه ایی داشته باشم؟!"
گفتن:" برای چی؟"
گفتم:" هر هفته صندوق، مصاحبه ایی با متقاضیان وام انجام میده، شاید این مصاحبه ها بتونه گره ای از کارشون باز کنه...."
گفتن:" با کمال میل." و شروع کردن ...
-" 34 سالمه متاهلم و 2 تا پسر 7 و 13 ساله دارم .قبلا شهرستان زندگی میکردیم شغلم کشاورزی بود ولی چون دخل و خرجم باهم جور نبود اومدیم تهران ، الان شهرری خونه رهن کردم، شغلمم گچ کاری ساختمونه، حدود 20 ساله توی این کارم ."
از دستاشون معلوم بود که با گچ و آب، خونه های زیادی رو سفید و روشن کردن و گرمای زندگی رو به خونه ها بخشیدن !!!
گفتن:" دستامو ببین ؛"
آهی کشیدن متوجه بغضشون شدم، گفتم:" حاج آقا مهم اینه تنتون سالمه، کار می کنید روزی حلال در می آرید."
لبخندی زدن و گفتن:" خداروشکر، الان هم واسه خودم اینجا نیستم، چندتا کارگر دارم، شرمنده اونا شدم،  باور کنید پیمانکار پولی بهم نداده، اومدم اینجا اگه بتونم وامی بگیرم حقوقشونو بدم ."
از غمی که توی نگاهش بود متوجه شدم "رضایت" براش خیلی مهمه.
صدای بازی دختر بچه ایی نظرمون رو جلب کرد، به هم نگاه کردیم و خندیدیم چه دنیای قشنگی دارن ؛ واقعا دنیا با لبخند بچه ها زیباست . بازم نگاه میکنم به دختر بچه … دستاش رفته توی جیبش ،
خِرچ خِرچ خِرچ چَرَق! بوی آبنبات چوبیِ قرمز میاد! و بعدش خود آبنبات چوبی قرمز ، که مستقیم میره توی دهنش!! سد محکمی که راه گلوم رو بسته رو میشکونم خنده ای از ته دل  میکنم ، این بچه با شیطنت و پرت کردن حواس همه ، لبخند رو به همگی هدیه کرد."لبتون خندون "
ادامه دادم :" درآمدتون چقدره ؟"
گفتن:" حداقل یک میلیون و حداکثر یک میلیون و نیم."
با تعجب گفتم:" زندگیتون با این پول میچرخه !!؟"
گفتن:" خداروشکر کم و زیاد، میرسونیم، زن و بچه ام قانعن و بساز، الان فقط دغدغم حقوق کارگرامه."
از قسمت اعتبارات صداشون زدند که معرفی بشن برای مشاوره ، براشون آرزوی موفقیت کردم و ازشون جدا شدم .
چند دقیقه ایی فقط به مردم نگاه میکردم توی ذهنم پر از سوال بدون جواب بود ....
معتقدم همه انسان‌هاي دنيا را بايد دوست داشت و دست دوستي به سمتشان گرفت.
 
☘️ بیایید با خودمان قرار بگذاریم ;
همواره در حرکت باشیم. با یکجا نشستن به جایی نخواهیم رسید. هر روز یک گام برای بهتر شدن زندگی و رسیدن به اهدافمان برداریم،
فقط و فقط یک گام ، در حرکت که باشیم مسیر برایمان نمایان خواهد شد.
 
#همیاری
همیار گرامی :
گاهی خداوند می خواهد با دست شما دست دیگر بندگانش را بگیرد .
به هر نیتی با دلهای پاک و خلوص نیت بیائیم سهم کوچکی برای این کار خداپسندانه داشته باشیم .
همراه ما باشید ...
از خیرین و حامیان مالی صندوق قرض الحسنه نورا تقاضا داریم، اگر توانایی پرداخت وام به این خانواده را از مبلغ 1 میلیون تا 10 میلیون را دارند،با روابط عمومی صندوق قرض الحسنه نورا ارتباط برقرار کنند تا هماهنگی های لازم انجام شود .

صندوق قرض الحسنه نورا